X
تبلیغات
یاداشتهای دختر قشقایی

























یاداشتهای دختر قشقایی

به خلوتم سری بزن

سلام شتری که باید در خونه همه بخوابه اومد آروم در خونه منم خوابید. ازدواج کردم.....
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 21:17 توسط مارال| |

درنگاهت چیزی است

که نمیدانم چیست

مثل بوی نم بعدازباران

مثل ارامش بعدازیک درد

مثل پیداکردن یک واژه ی گم کرده

مثل کامل شدن یک شعربلندناقص

من به ان محتاجم

وهنوز

مثل ان لحظه ی خوب اغاز

من به خود میگویم

که هزاران سال است

میشناسم اورا....

atumn%20photos%20 %20AloneBoy%20%286%29 تصاویر رمانتیک پاییزی   سری اول

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 11:55 توسط مارال| |

متل متل مرتیزه

وردم خبر من سیزه

 

بیری سَنَ آی قیزای

همرنگ سن اولما تاتا

قویما رسمیمیز باتا

توولی زولفی توولا سَن

ساچی اوزون ساقلا سَن

سرو دَن اوجَه دیر بویونگ، نازلی اینچه دیر بلینگ

یاقلوق وورما آق ایزه

آی دان روشن دیر اوزینگ

قوی تا چالا آی بیزه

 

متل متل مرتیزه

وردم خبر من سیزه

 

بیری سنه آی بی بی

واری اِلینگ امیدی

سنینگ شیرین دیلینگ دیر

قویما اوشاق تات اولا،

آیری دیله دانوشا

قویما آدونگ باتولا

گبه گلیم ساتولا

بیزه شیرین متل دِه

قوی تا دولا قولاقوم

"متل متل مرتیزه"

"متل متل مرتیزه"

نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 18:3 توسط مارال| |

هر باغبان که گل به سوی برزن آورد               شیراز را دوباره به یاد من آورد

سلام سلام به خنکای نسیم بهاری....اگه بدونید شیراز چه کرده چی شده وایییییییییییی این روزها کلی دیدن داره مناظر زیبای طبیعت توی استان فارس گلها تازه در اومدند و شکوفه ها به دنیا اومدن بوی عطر بهار نارنج همه ی فضا رو پر کرده همه جا زیبا شده توی پس کوچه های قصروالدشت تو کوچه باغی ها بوی کاهگل و گل های آویزون هر بینندهای رو مست میکنه هوای نیمه ابری گاهی بارانی دلم رو می لرزونه انگار عطر بهار نارنج توی پوستم نفوذ کرده انگار طبیعت صدام میکنه انگار دلم پر میکشه واسه دیدن و شنیده آواز پرنده های بهاری همه چیز زیبا دلفریب نمی دونم این حس منه یا همه اما اینو می دونم که گرایش به طبیعت بر میگرده به طبیعت دوستی قشقایی ها... دیدن خیابون چمران با درختا و گلاش لذت داره وای باغ ارم که دیگه غوغا کرده کوها انگار جوون شدن می خوام کلی لذت ببرم کوچ عشایر با گله از کمربندی شیراز کلی دیدنیه از این روزا فقط با دیدن این همه زیبایی توی دلم می گم سبحان الله..دیروز با همکارا رفتیم دروازه قران کلی گشتیم و لذت بردیم  قرار شده آخر اردیبهشت با هم بریم باغ یکی از دوستان کلی این روزا من مسرورم و بانشاط و سر زنده... به لطف خدا دارم کاری رو شروع می کنم که تو زندگیم تاثیر داره...

الان هم کلی بهار نارنج چیدیم می خوایم بریزیم توی چایی نوش جان کنیم جای شما سبز...

می خوایم عصر بریم حافظیه باز هم جاتون سبز...بعدش هم نارنجستان باز هم جاتون سبز

دیگه بیشتر نمی گم....شاد باشید

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 13:10 توسط مارال| |

عکس های زیبا و آرامش بخش از گلها

بر ما سالی گذشت وبر زمین حکایتی

امید است که کهنه رفته باشد به نیکی

و این نو آید به شادی

آمدن زیبای بهار بر همگان مبارک

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 11:29 توسط مارال| |

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 19:23 توسط مارال| |

سلام

چند وقتی هست که به وبلاگم سر نزدم به علت مشکلاتی که پیش آمده بود اما واقعا دل تنگ این کلبه ی قشنگم بودم کلبه ی تنهاییام بازم اومدم و خواهم اومد

چقدر سال به سال ما گرفتار تر و فراموشکارتر میشیم چقدر بده اما نمی ذارم این گرفتاری کلبه مو ازم بگیره

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 11:27 توسط مارال| |

ترا بس منتظر ماندم

یوروله لحظه لر سنن

بدان من دوستت دارم

اینان بو یاشلی گزلردن

سفر از تو گذر از تو

فقط یول گزلمگ منن

بدان با یک نگاه تو

آپاردی غصه لر منن

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 12:43 توسط مارال| |

سلام...عکسی به دستم رسید که شما رو هم از دیدنش دیغ نمی کنم

ببینید که در دوران پیشرفت و روز به روز شدن جهان ما هنوز توی چادر سیاهها بیشتر غرق میشیم و اون رو حجاب میدونیم و نشانه ی اسلامی بودنمو ن در حالی که کشور فقیری مثل افغانستان ..........دلم واسه افسرهای پلیس زنمون میسوزه که نا چارا هر جا که میرن  یه چادر سیاه همراشون باشه حتی توی دویدن هاشون...ما توی ظاهر گرفتار شدیم و افغانی ها توی نفس کار...................

چی بگم خودتون ببینید...... کمی هم با مزه است


عکس های دیدنی از زنان پلیس افغان






نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:9 توسط مارال| |

سلام...از این که مدتی در دنیای مجازی حضور نداشتم و از تمامی دوستان گرامی که گلایه کرده بودند پوزش می خوام...

مدتی بود که ایل بزرگ قشقایی توی خواب رفته بود و خبری از همایش ها و صدای دل انگیز موسیقی قشقایی و شور و هیاهوی شیرین قشقایی نبود کم کم نگران بودیم که هنرمندان ایل چه میکنند چرا سکوت اختیار کرده اند و ایل بر خلاف عادتش چرا اینطور خاموش همچون آتشفشانی پر شور اما ساکت هست؟

اما این افکار و این دل نگرانی ها طولی نکشید انگار ایل داشت خودش را برای یک انقلاب آماده میکرد

در این اواخر واقعا هنرمندان و مردان و زنان ایلی شور آفریدند..اجرای نمادین مراسم ازدواج قشقایی در جشنواره عروس ایرانی در نمایشگاه بین المللی شهرک گلستان... اجرای چندین کنسرت موسیقی در فرهنگسرا ها و ورزشگا هها و نمایشگاه و برگزاری یادواره طهمورث کشکولی در شهرک صدرا ...برگزاری رسوم و صنایع دستی پر ابهت ایل قشقایی در نمایشگاه بین المللی .....اجرای برنامه ی تلوزیونی ویزه برنامه ی ایل از شبکه پنج استان فارس...

همه نشان از دل بیدار و وجود سرشار از ابهت و اصالت  و قلب تپنده ی ایل است که مایه ی مباهات و افتخار ما ایلیاتی ها است

ما همچنان به ایلمان و به دنیای زیبایمان به زبانمان به رسوماتمان مینازیم و خود را وارث گنجینه ی ارزشمندی میدانیم که گذشتگانمان برایمان چه زیبا به ارث گذاشتند ...این روزها هوا هوای ایل است با آمدن فصل بهار ایل در حال کوچیدن است و قلب مادران و پدران ایلیمان هم شوری دگر دارد الان منظره ی بر پایی سه چادرها دیدنی است....

با خودم فکر میکردم کاش روزی را هم در تقویم خودمان به نام قشقایی.. روز قشقایی نام گذاری میکردیم تا یاد و خاطره و وجود ایل را زنده نگهداریم و به نسل های آینده منتقل کنیم و نگذاریم از بین برود

به نظر شما چه روزی را میتوان روز قشقایی نامید؟

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 11:14 توسط مارال| |

Design By : nightSelect.com